محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )

38

آيين شهردارى ( فارسى )

كسى از خويشاوندان ما اسلام بياورد او را بازنداريم و مسلمانان را گرامى بداريم و در مجالس خود به احترام ايشان برخيزيم و در لباس و كلاه و عمامه و كفش و فرق موى بدانان تشبه نكنيم و از آنان سخن نگوييم و به نامها و كنيه‌هاى ايشان نامگذارى نكنيم و به اسب سوار نشويم « 1 » و شمشير حمايل نكنيم و سلاح برنگيريم و به كار نبريم و بر نگين انگشترى چيزى به زبان عربى ننگاريم و شراب نفروشيم و به كسى شراب نخورانيم و موى جلو سر را بتراشيم و زنار بر كمر بنديم و صليب‌ها و كتابهاى خود را در راهها و بازارهاى مسلمانان آشكار نكنيم و در كليساهاى خود ناقوس جز به ضرب خفيف ننوازيم و در حضور مسلمانان آواز خود به خواندن چيزى بلند نكنيم و براى مردگان خود به بانگ بلند زارى نكنيم و در راههاى بازارهاى مسلمانان آتش نيفروزيم و استسقا ( طلب باران ) « 2 » و نيز شعانين ( ؟ ) را آشكار نكنيم و مردگان خود را نزد مردگان مسلمانان دفن نكنيم و بردگانى را كه در دست مسلمانان‌اند تملك نكنيم و به خانه‌هاى مسلمانان ننگريم . » چون نامه به عمر ( رض ) رسيد ، در آن چنين افزود : « و كسى از مسلمانان را نزنيم . اين امور را بر خود و همكيشان شرط كرديم و امان را با رعايت آنها پذيرفتيم و اگر در امرى از اين امور مخالفت كنيم حق ذمت از ما سلب مىشود و آنچه بر معاندان و دشمنان رواست دربارهء ما نيز روا خواهد بود . » سپس به دو نوشت كه اين عهد را اجرا كن و اين شرط را نيز بدان الحاق كرد : « كنيزان مسلمانان را نخرند و هركه مسلمانى را به عمد بزند يا دشنام گويد ذمت او از ميان مىرود . » و نيز به دو نوشت كه « سوار شدن را برايشان ممنوع كن چه اگر آزادشان گذاريم بر مركب با خوىگير « 3 »

--> ( 1 ) - متن : و لا نركب بالسروج . ( 2 ) - متن : باعوث و آن لغت سريانى است و در اصطلاح ترسايان باران خواستن از خداست ، مسلمانان استسقا گويند . ر ك : منتهى الارب . ( 3 ) - در متن « اكف » آمده و آن جمع اكاف ( به ضم اول ) است به معنى گليم ستبر كه زير پالان بر پشت خر نهند و به فارسى خوىگير گويند .